ای قشنگ ترین بهانه زندگیم به من بگو مهرو محبت
را از كدامین چشمه زیبایی گرفتی كه خارها را
گل كردی و دلها را عاشق خود و انوار
كدامین ستاره ای كه روشنایی
چشمانت را از آن گرفته ای
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختی. صدایت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته ای كه طنین آن مرهم
همه زخم های من است. خوابم میاد اما
می ترسم كه بخوابم می ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببینم كه از من جدا
می شوی.


|
*| نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 18:42 توسط
محمد نبی |